آیا واقعا چاق ها مهربان ترند؟

پیش نوشت ۱: این پست درباره ی استریوتایپیست که بارها آن را شنیده ام. استریوتایپ یا تفکر قالبی، به زبان ساده یعنی: پیش‌داوری در مورد افراد، بر اساس گروه یا جامعه‌ای که به آن تعلق دارند.(منبع: سایت متمم، درباره ی استریوتایپ) پیش نوشت ۲: این پست کاملا بر اساس فرضیات اینجانب نوشته شده و یک شرح کاملا غیر علمی […]

خود نگری تاریخی یا زیستن در جلد سوم شخص

اندیشه های متی اثر برتولت برشت، کتابی است که گزین گویه هایی از فلاسفه ی چینی را، از زبان متی روایت می کند. این کتاب که توسط بهرام حبیبی ترجمه شده، خواندنش بسیار روان و لذت بخش است و چنانکه در مقدمه کتاب آمده، برشت با وارد کردن افکار جدید و جانشین کردن تمثیل های جالب […]

یک تمرین چشمی دوست داشتنی

مدتیست چشم هایم دیدنی های فراموش شده ای را کشف کرده اند و تقریبا هر  روز زمانی را برای تماشای مکاشفاتش از من طلب می کند. و من نیز بی توجه به تمنای موبایل، مانیتور لپتاپ و کتاب هایم، گوش به حرف چشم هایم می شوم و ساعتی را به دوردست ترین نقطه ی در […]

منگی؛ یک کتاب لذت بخشِ تهوع آور

کتاب”منگی اثر ژوئل اگلوف” رو، روی میز دوستم که دیدم، یک آن اومدم با هیجان بگم سوسک! سوسک! که یکدفعه متوجه شدم ایشون جزیی از طرح روی جلد کتابه. خندم گرفته بود. بعد یه نگاه کلی به جلد چرکش انداختم و باز ذهنم که هنوز آدم نشده بود، فکر کرد لابد چاپ کتابه مال دهه […]

آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه

دوباره میگم آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه. دختر یا پسرش چندان فرقی نمی کنه ولی یکی باشه که ترجیحا ۱ الی ۵ بهار و دیده باشه نه بیشتر، چون تا جایی که من دیدم اینا پاشون به مدرسه که باز بشه شیرینی و جذابیتشون کمتر میشه و کاراشون بکری سابق رو نداره. […]

یک شب تا صبح با کاروان

بی آنکه از جاده ابریشم گذشته باشم و یا خاور تا باختری را پیموده باشم، شبی که گذشت را تا بامداد امروز، با کاروان سر کرده ام. البته منظورم از کاروان سروده زیبایی از رهی معیریست که غلامحسین بنان با صدای دلنشینش به زیباییِ آن افزوده است و من نمی دانم تا بدین لحظه چندبار […]

حتی اگر رطب خورده باشم

رطب خورده کی منع رطب کند؟ فکر می کنم اکثریت قریب به اتفاق، این ضرب المثل را شنیده ایم. مدتیست این ضرب المثل در گوشم زنگ می زند و چنین امری از قضا مصادف شده است با ورود رطب به سبد غذایی خانه. از این رو ضرب المثل مذکور، علاوه بر زنگ، پنداری با لگد به […]

جامانده ای از #بامتمم

من شیرین نوروزی در یکتا ردیف و ستون صندلی خانه نشسته ام و انتظار دوستان متممی ام را می کشم تا بیایند در وبلاگ هایشان مستقر شوند و از گردهمایی ۲۶ مرداد متمم جان بگویند تا دلم هم آب بشود و هم خوش. از دیروز تا همین لحظه(۵:۳۲ دقیقه بامدادِ جمعه ۲۷ مرداد) سایت متمم، روزنوشته […]

زایشی از جنس انسان

زایش، غالبا برایم تداعی گر تازگیست، یک تازگیِ بکر و سپید و یا شاید هم سبز. سبز همچون جوانه های کوچک یک گیاه. زایش می تواند تولد یک اندیشه ی تازه باشد و یا نوید روزی نو با طلوع یک خورشید، شکفتن یک گل، ترک خوردن تخم یک پرنده ی آزاد، ترسیم یک نقاشی، بیان […]

اگر کاغذ نبود چه می کردم؟

عنوان این پست هیچ ارتباطی به نوشتن بر روی کاغذ و خواندن از روی کاغذ ندارد. نه. این بارنوشته ای در وصف این بسترِ مهربان واژه و نقش و نگار، نیست؛ اگرچه این مهربان بستر که با عطوفتی کم نظیر پذیرای هر نگارشی است -بی اعتنا به اینکه نگارنده کیست و چه می نگارد- شایسته […]