یک زخم مختصر(داستان کوتاه)

پیش نوشت ۱: این پست بیشتر شبیه به یک خودافشاییِ داوطلبانه است. پیش نوشت۲: ژولیا کریستوا به نقل از کتاب فردیت اشتراکی، در پاسخ به اینکه “آیا ادبیات اخیر می خواهد خصوصی ترین وضعیت های جسم و روح را توصیف کند”، جواب مثبت می دهد و در بخشی از پاسخش می گوید: گمان می کنم وقتی آثار هنری […]

آقای بشارتی تیتر می زند(داستان کوتاهی از من)

“آقای بشارتی تیتر می زند” در راهروی باریک خانه، رو به روی آینه ای که درست اندازه ی یک سر و گردن از قدش کوتاه تر بود، ایستاد و جلیقه و شلوار نونوارش را مرتب کرد. به کفش های براقش نگاهی انداخت. بعد تا جایی که عرض راهرو رخصت می داد عقب تر رفت و […]