یک شب تا صبح با کاروان

بی آنکه از جاده ابریشم گذشته باشم و یا خاور تا باختری را پیموده باشم، شبی که گذشت را تا بامداد امروز، با کاروان سر کرده ام. البته منظورم از کاروان سروده زیبایی از رهی معیریست که غلامحسین بنان با صدای دلنشینش به زیباییِ آن افزوده است و من نمی دانم تا بدین لحظه چندبار […]

لالایی های وارونه

لالایی استاد نوری تقدیم به پدر و مادرانی که آرزوی عاقبت به خیر شدن فرزندانشون، شد بزرگترین رنج و لذت زندگیشون.     سر خونه ی دلم، لونه ی غمم، یاد او نشسته یاد تِسمه و تفنگ، قِطار فشنگ، مادیون خسته سر سنگ چشمه ها، توی دره ها جاده های باریک در اون شب های بارون، […]