“هچل یادگیری” و دو جنبه تاریک و روشنش

پیش نوشت: راستش را بخواهید مدت ها بود تصمیم داشتم پستی با عنوان”لذتی به نام هچل یادگیری” و اندر اوصاف جنبه های روشن این هچل دوست داشتنی_که خودم تجربه کرده بودم_ بنویسم. دست به کیبورد که شدم هنوز هم همین تصمیم را داشتم، حتی تا میانه های نگاشتن این پست. اما از اواسط پست به […]

یک شعر چینی با صدای من

هوای تازه ی روستا که در دسترسم باشد دلم پر می کشد برای دیدن طلوع آفتاب، نوشیدن چای و لطافت چند خط شعر. من این بار اما، یک شعر کلاسیک چینی را چاشنی این هوای تازه می کنم و از خواندنش به قدری سرخوشم که دلم می خواهد برای هر کسی که از سر راهم […]

دستاوردهای شیرین سنت خانه تکانی

دستاوردهای شیرین خانه تکانی

چند سالی می شود که از خانه تکانی خانه ی پدر و مادری فراری ام و معمولا تا روز ملی شدن صنعت نفت، از حضور خودم در خانه، رونمایی نمی کنم تا بدین وسیله بی خاصیتی ام را بیش از پیش اثبات کنم. و مطمئن شوم همه ی کارهای خانه تمام شده اند. اگر هم بر […]

یک تمرین چشمی دوست داشتنی

مدتیست چشم هایم دیدنی های فراموش شده ای را کشف کرده اند و تقریبا هر  روز زمانی را برای تماشای مکاشفاتش از من طلب می کند. و من نیز بی توجه به تمنای موبایل، مانیتور لپتاپ و کتاب هایم، گوش به حرف چشم هایم می شوم و ساعتی را به دوردست ترین نقطه ی در […]

آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه

دوباره میگم آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه. دختر یا پسرش چندان فرقی نمی کنه ولی یکی باشه که ترجیحا ۱ الی ۵ بهار و دیده باشه نه بیشتر، چون تا جایی که من دیدم اینا پاشون به مدرسه که باز بشه شیرینی و جذابیتشون کمتر میشه و کاراشون بکری سابق رو نداره. […]

جامانده ای از #بامتمم

من شیرین نوروزی در یکتا ردیف و ستون صندلی خانه نشسته ام و انتظار دوستان متممی ام را می کشم تا بیایند در وبلاگ هایشان مستقر شوند و از گردهمایی ۲۶ مرداد متمم جان بگویند تا دلم هم آب بشود و هم خوش. از دیروز تا همین لحظه(۵:۳۲ دقیقه بامدادِ جمعه ۲۷ مرداد) سایت متمم، روزنوشته […]

اگر کاغذ نبود چه می کردم؟

عنوان این پست هیچ ارتباطی به نوشتن بر روی کاغذ و خواندن از روی کاغذ ندارد. نه. این بارنوشته ای در وصف این بسترِ مهربان واژه و نقش و نگار، نیست؛ اگرچه این مهربان بستر که با عطوفتی کم نظیر پذیرای هر نگارشی است -بی اعتنا به اینکه نگارنده کیست و چه می نگارد- شایسته […]

کتاب و سرشکستگی

کتاب و سرشکستگی؟! مگر می شود؟ بله. شاید. شاید گاهی خواندن کتابی موجب سرشگستگی شود! چگونه؟ الآن عرض می کنم. پیش نوشت: چندین روز بود که به نازنین لپتاپم دسترسی نداشتم و این مسئله دو جنبه مثبت و منفی در پی داشت. جنبه منفی؛ روزهای اولِ جدایی، همچون شخصی که چیزی گم کرده باشد در […]

خوشحال شدن به معنای خداحافظی نیست!

سلام، خوبی؟ چطوری؟ احوال شما؟ چه خبر؟ خانوداه خوبن؟… را تقریبا همه ما ایرانی ها می شناسیم و گاهی ناچاریم تمامی این سوالات را به صورت پی در پی و اصطلاحا رگباری پاسخگو باشیم و بعد عینا آن را از پرسشگر بپرسیم. گاهی هم یکی درمیان به صورت پرسش و پاسخ رد و بدل می […]

اندر احوالات من و که ؟ ! .  

حرف ربط “که” را خیلی دوست دارم. بقدری که هروز به آن فکر می کنم هر زمان که می نویسم محال است که به “که” فکر نکنم، چونکه در نوشتن خیلی به او وابسته ام. بطوریکه پس از پایان هر مطلبی که می نویسم ناچارم برگردم و “که” های متنم را ویرایش(و البته کمتر) کنم. […]