یک شعر چینی با صدای من

هوای تازه ی روستا که در دسترسم باشد دلم پر می کشد برای دیدن طلوع آفتاب، نوشیدن چای و لطافت چند خط شعر.

من این بار اما، یک شعر کلاسیک چینی را چاشنی این هوای تازه می کنم و از خواندنش به قدری سرخوشم که دلم می خواهد برای هر کسی که از سر راهم می گذرد، بخوانمش.

 

جوان از خانه رفتم، پیر باز می گردم.

روستا همان که بود و موی من سپید.

کودکان به تماشای بیگانه از خانه بیرون می شوند

لبخند بر لب و کنجکاو”از کجا آمده ای؟”

 

سال ها و ماه ها پیش از روستا سفر کردم

روستا زیباست و هر چیز رو به راه

نزدیک درگاه خانه ام تالاب آینه فام

امواج چون گذشته با نسیم بهار در بازی.

 

***برگرفته از کتاب “شعر چین” با تالیف مترجم و پژوهشگری به نام محمدحسین باجلان فرخی، انتشارات مازیار، ۱۳۳۵

باجلان فرخی در این کتاب، اشعار کلاسیک چینی را با توجه به دوره های تاریخی چین، دسته بندی و گردآوری کرده است. شعری که من انتخاب کردم، در دوره ی سلسله ی تانگ(از سال ۶۱۸ تا ۹۰۷)، معروف به دوران شکوه شعر و ادبیات چین، سروده شده است.

در وصف اشعار چینی به توضیحی که در دیباچه ی این کتاب آمده است بسنده می کنم و می ستایمش؛

“در نقش خطوط زیبا و شگفت انگیز شعر چین، حرکت جاودانه ی بهترین آثار نقاشی و نیرویی گویا، نهفته است؛ نیرویی که از ژرفای قرون، صدای مردم را در گوش جان می نشاند. شعر اینجا صدای انسانی ست که به بانگ بلند، در حالتی رویایی آواز می خواند و افسانه ی زندگانی را در آرامشی که آنسوی آن، همه ی نیروها فعالند، رقم می زند.”

یک دیدگاه برای “یک شعر چینی با صدای من

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *