یک تمرین چشمی دوست داشتنی

مدتیست چشم هایم دیدنی های فراموش شده ای را کشف کرده اند و تقریبا هر  روز زمانی را برای تماشای مکاشفاتش از من طلب می کند. و من نیز بی توجه به تمنای موبایل، مانیتور لپتاپ و کتاب هایم، گوش به حرف چشم هایم می شوم و ساعتی را به دوردست ترین نقطه ی در دسترسم، خیره می مانم و در عجبم که چطور از آسمان، این دوردستِ در دسترسِ دوست داشتنی، غافل شده بودم.

عیش تماشایش، زمانی برایم تکمیل می شود که چند پرنده ی سر به هوا در آن بازیِ پرواز راه انداخته اند و یا ابرهای پراکنده، در پهنه ی آبی اش، درهم حل می شوند یا به دنبال هم، نرم نرمک می خزند.

نکته ی اخلاقی ماجرا: خواندن کی بود مانند دیدن؟ سنگ مفت، گنجیشک مفت، آسمون مفت، چشم مفت، ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم مفت. گاهی آسمون بازی کنیم.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *