وب نوشته های شیرین نوروزی

نیاز مبرم به یک “ذهن تصفیه کنِ” قوی

پیش نوشت: کمی عصبانی ام و به قول دوستی(علی کریمی عزیز) می نویسم که فقط بنویسم.

گاهی تو این مسیر معروفِ زندگی که داری پیش میری و پیش می بردت، فکر می کنی ظاهرا همه چیز روال عادی خودش رو داره. سرت گرمه به حرف هایی رو شنیدن، حرف هایی رو زدن، دیدن و دیده شدن، دوست داشته شدن، دوست داشتن، کار کردن و پول درآوردن، خرجِ لذت و آرامش کردن، یه چیزی رو یاد گرفتن و یاد دادن و وَ وَ وَ.

چشم باز کنی می بینی بقیه آدما هم سرشون به همین کارایی که تو داری انجام میدی گرمه.

ولی گاهی بعضی ها انگار حواسشون نیست که به جرم یا میمنتِ انسان بودن، ناچار به برقرای ارتباط با دیگرانی و همه به اتفاق هم، ناچاریم بشنویم و حرف بزنیم و ببینیم و دیده بشیم و دوست داشته بشیم و دوست داشته باشیم و کار کنیم و خرج کنیم و لذت ببریم و آروم بشیم و یاد بگیریم و یاد بدیم و در نهایت هم اسمشو بذاریم زندگی. ناچاریم ناچار.

اگه راه تک تک اینها رو بر خودت مسدود کردی یعنی راه انزوا رو برای ذهنت باز گذاشتی. پس بپذیر وقتی که ناچاری با بقیه باشی تا سرت به زندگی گرم باشه، حواست به آستانه ی تحمل دیگری هم باشه و با کلامت موجب رنجش اون نشی. چرا از نعمت کلام سوءاستفاده می کنی و دیگری رو آزار میدی؟ بپذیر که اون دیگری، چه مخاطب کلام تو باشه چه نباشه ممکنه بشنوه یا ببینه و آزرده بشه و ذهنش پر از خزعبلاتی که تو با کلامت خلق کردی بشه. حالا می خواد مکتوب باشه یا شفاهی.

پی نوشت: از اونجایی که الان به یک ذهن تصفیه کنِ قوی نیاز دارم، پناه می برم به رمانی از میلان کوندرا، از شر حرف های صد من یک غاز، و از شر کلام های آزار دهنده.

به کلامی که متکلمش من رو ناچار به شنیدن نکرده، منم که انتخاب می کنم که بشنومش یا نه. از طرفی می دونم جهان بینی عمیقش رو آمیخته به زیباییِ بی آزاری کرده که ذهنم رو برای مدتی از شرهای نامبرده تصفیه می کنه.

به یک ذهن تصفیه کنِ قوی نیاز مبرم دارم. به یک ذهن تصفیه کنِ قوی.

2 دیدگاه برای “نیاز مبرم به یک “ذهن تصفیه کنِ” قوی

  1. سلام
    برای آگهی که زدید تشریف‌فرما شدم، جهت تصفیه‌ی ذهن. تضمینی عمل می‌کنم، صد در صد، بدون درد و خون ریزی : )
    بخند، یکم بیشتر. این شکلی : D
    آفرین.

    شیرین، درکت می‌کنم. خیلی از این بلاها سر من میاد، ذهن که هیچ کل وجودمو باید تصفیه کنم، یه وقتایی هم میبینی یکم از این حال بد یه گوشه گیر میکنه قایم میشه یدفعه یه جای دیگه زودی میاد بیرون، خیلی کلک هستن. حواست به این ته مانده‌ها باشه.
    شیرین، از فحش درمانی استفاده کن : ). اختراع خودمو، یه برگه بردار هر چی دلت می‌خواد برای اون شخص و اشخاص ذهن کثیف کن بنویس، هر چیااااا، دریغ نکن. (شکلک لبخند شیطانی)
    پی‌نوشت: اوه اوه، عصبانیتتو ندیده بودم، حواسم باشه عصبانیت نکنم. ; )

    1. سلام لیلا خیلی حرکت ناجوانمردانه ای بود:) مثلا من عصبانی ام. چرا مجبورم می کنی خلاف طبیعت فعلیم رفتار کنم و نیشم تا بناگوش باز بشه 😀
      لیلا اینجوری که گفتی، الان فکر می کنم اینها همش ته مانده های قبله که رسوب کرده و بعد از مدتی بالا اومده و از آستان مقدسِ تحمل، لبریز شده و تبدیل به یک پست عصبانی گونه شده.
      فحش هم پیشنهاد خوبیه ولی تا الان ترجیح دادم بگمش تا بنویسم دریغ هم نمی کنم. ولی حقیقتا به نوشتنش فکر نکرده بودم اختراعتو تست می کنم. حالا که در دیزی کلمات بازه بزار بگن بی حیاست:)
      حرف فحش رو کشیدی وسط، از تو چه پنهون یکی از این خزعبلاتی که شنیدم همین چند روز پیش در باب فحش بود. یک خانم حدودا پنجاه ساله ای بود که به اتفاق هم داشتیم یک روایت تاریخی رو میشندیم، روایت از زبان یکی از درباریان ناصرالدین شاه بود که در بین اونننن همه ماجرای تکان دهنده، کمی از اعضا و جوارحش مایه گذاشته بود و یکی دو جا با اتکا به آلت تناسلیش چند تا فحش هم داده بود. بعد از اتمام متن، اون خانم گرامی معترض شد به عدم خودسانسوریِ نویسنده و گفت این نوع کلمات درست نیست نوشته و خونده بشه و در نوشتن رایج بشه. یکی نبود بگه مادر من شما بد نیست یه سری به دفتر پنجم مثنوی مولانا بزنی، البته بود و گفت و خودم بودم:)
      بگذریم. واقعا چه میشه گفت به کسی که برداشت سطحیش از صدتا کلام فحش آلود آزرده ترت می کنه؟ به نظرم تحمل و آنگاه دیگر هیچ.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *