لذتی که در عفو و انتقام هم نیست

لذتی که در عفو و انتقام هم نیست

زمانی که درس نخوان ترین روزهای دوران مدرسه و دانشجوییِ کم خاصیتم را می گذراندم، تنها یک راه حل امیدوار کننده برای من وجود داشت، آنهم اینکه می دانستم درسخوان ترین های(می توانید بخوانید خرخوان) دوران تحصیل، ساعتی قبل از امتحانات دور هم جمع می شوند و تمام نکات مهم کتاب را از اول تا آخر با صدای بلند مرور می کنند. من هم غالبا فرصت را غنیمت می شمردم و در جمعشان حاضر می شدم و گاهی از کتابی که حتی یک صفحه اش را نخوانده بودم غالبا نمره ی متوسط و حتی نسبتا خوبی می گرفتم. همان وقت ها بود که به قدرت جمع خوانی پی بردم.

بعدها که از تحصیلِ مدرک، فارغ شدم یا بهتر است بگویم فارغ المدرک شدم(اینجا هم میتوانید بخوانید فارغ التحصیل) کم کم قدرت جمع خوانی را هم فراموش کردم. دیگر کاری برای خودم دست و پا کرده بودم و ضرورتی برای ادامه ی تحصیلِ مدرک هم نمی دیدم و اگر می خواستم کتابی بخوانم در خلوت خانه و گاهی در کتابخانه ی محل این کار را انجام می دادم.

بعدترها هم کافه کتاب ها- که حالا دیگر حتی در کوچک ترین شهرها نیز افتتاح می شدند- را امتحان کردم. راستش اوایل بدم نمی آمد که نگاهی به کتاب های کافه بیندازم و در حالی که کتابی انتخاب کرده ام به گوشه ای دنج کافه کتاب بروم، چند خطی بخوانم و از روی اختیار، اجبار یا اشتیاق هم که شده، خودم را به یک نوشیدنی داغ مهمان کنم. ولی فقط کمی بعدترش فهمیدم کافه کتاب ها جای مطالعه در خانه و کتابخانه را نمی گیرند چرا که رفت و آمد مشتریان، صدای دستگاه های نوشیدنی سازِ کافه و گفتگوی میزهای مجاور، اجازه نمی دهد حواسم به مطالعه ام باشد. این شد که قید مطالعه در کافه کتاب را هم زدم.

و اما چندی بعد لذتی به نام”جمع خوانی کتاب را کشف کردم. لذتی که اثر قدرتمندش مثل همان جمع خوانیِ دوران تحصیل، برایم تداعی شد. با این تفاوت که این بار تشنه ی محتوای کتاب هستم و برای فهم آن خبری از اجبار نیست. در ادامه قصد دارم تا جایی که حافظه ام یاری کند مزایای جمع خوانی کتاب را به صورت خلاصه بنویسم. ضمنا منظورم از جمع خوانی این است که چند نفر دور هم جمع شوند و یک نفر با صدای بلند، مطلبی را برای آنها  بخواند.

و اما برخی از مزایای جمع خوانی کتاب از نظر من: 

ایجاد فضای گفتگوی حضوری؛ به نظرم در زمان فعلی که شبکه های اجتماعی دیجیتالی، امکان گفتگوی حضوری و دورهم بودن را به حداقل رسانده است، جمع شدن های دوستانه به خاطر خواندن کتاب، ما را ناچار می کند تا درباره مطلب خوانده شده نظر بدهیم و هنر گفتگو را در خود تقویت کنیم.

تقویت مهارت گوش دادن؛ پیش ترها با خوانش متن با صدای بلند، چندان ارتباط برقرار نمی کردم و غالب محتوای متن را متوجه نمی شدم، حال فرقی نمی کرد که خواننده ی متن خودم بودم یا دیگری. ولی بعد از گذشت مدتی با تکرار این جمع خوانی ها، خیلی راحت تر از گذشته، با خوانش خودم و یا دیگران- حتی بدون اینکه یک کپی از متن جلوی رویم باشد- با صدای بلند، محتوای متن را تا حد مطلوبی متوجه می شوم.

آشنایی با دیدگاه های مختلف از یک موضوع واحد؛ بعد از اتمام خوانش، با گوش دادن به برداشت ها و یا توضیحات تکمیلی دیگران، شناخت بیشتری نسبت به موضوع مورد مطالعه، کسب می کنم.

احساس رضایت به خاطر هرز نرفتن اوقات دور هم بودن؛ شاید این مسئله کمی شخصی باشد ولی شخصا از اینکه در میان جمعی باشم که گفتگویش صرفا پیرامون منوی فلان رستوران، بوتیک های فلان پاساژ، بازیگر شدن فلان خواننده و … باشد احساس بطالت شدیدی به من دست می دهد. البته حرفم این نیست که جمع خوانی کتاب، در نهایت منجر به کشف ناشناخته های عالم هستی می شود یا اینکه لازم است دورهم بودن های معمولی را به فضایی خشک و صلب تبدیل کنیم. نه. حرفم این است که در میان بارها و بارها، دید و بازدید و گفتگوهای تکراری، می توان گاهی حتی یک خط جمله قصار خواند و درباره اش گفتگو کرد و لذت برد.

جمع خوانی کتاب
جمع خوانی کتاب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *