لالایی های وارونه

لالایی استاد نوری تقدیم به پدر و مادرانی که آرزوی عاقبت به خیر شدن فرزندانشون، شد بزرگترین رنج و لذت زندگیشون.

 

 

سر خونه ی دلم، لونه ی غمم، یاد او نشسته
یاد تِسمه و تفنگ، قِطار فشنگ، مادیون خسته
سر سنگ چشمه ها، توی دره ها جاده های باریک
در اون شب های بارون، چیک چیک نودون، کوچه های تاریک
لا لای لای، آخ لا لای لای
بخواب نقل و نمکدون، بخواب غنچه ی زمستون
الان پشت شیشه ها، روی چینه ها، گربهه بیداره
صدای چرخای گاری، پای فراری، پشت اون دیواره
لا لای لای، لالای لای
بابات گرم شیکاره، برات سوغاتی میاره
کره اسب زین طلا، عروس صحرا، پری بیابون
یال خونی شیرا، روی شونه هاش، افتاده پریشون
لا لای لای گل انار، مونده یادگار
از بابای پیرت
که یک شو به کوه و دشت، رفت و برنگشت
منو کرد اسیرت
براش مهتاب ایوون، کبک کوهستون
گریه کردن از غم
رو طاق چکمه و شمشیر، زین اسب پیر، وای
مونده غرق ماتم
لالای لای، لالای لای
بخواب شاخه ی نیلوفر، بخواب ناز دل مادر
براش دستمال سفید، از سرِ دَستا، پرگرفت و رقصید
آبِ زیر پل نالید، شب پره نخوابید، سرنزد  خورشید
لالای لای، آخ لالای لای
بابات گرم شیکاره، برات سوغاتی میاره
کره اسب زین طلا، عروس صحرا
پری بیابون
یال خونی شیرا، روی شونه هاش
افتاده پریشون
لالای لای، آخ لالای لای
بابات گرم شیکاره، برات سوغاتی میاره

2 دیدگاه برای “لالایی های وارونه

  1. فکر می‌کنم نسل ما فقط اسم استاد نوری رو شنیده باشند.
    من هم از این قاعده مستثنی نبودم تا اینکه این پست من رو مجبور کرد تا علی رغم میل باطنیم، بهش گوش بدم. گفتم حتماً یه چیزی هست که شیرین ترجیح داده اون را با بقیه به اشتراک بگذاره.
    چه صدای دوست‌داشتنی. چه سوزی. و چه موسیقی دلنوازی.

    1. سینای عزیز، دوست خوب متممی ام
      ممنون که برای این پست دیدگاه گذاشتی. راستش یک روز بعد از اینکه این پست رو گذاشتم پشیمون شدم از اینکه چرا توضیحی هر چند در حد یک پاراگراف، براش ننوشتم. احساس می کردم مثل پست و کپشن های همین الان یهوییِ اینستاگرامی شده. هرچند اگر بازهم در اون شرایط بودم بیشتر از همون یک خط قادر به نوشتن نبودم. راستش در اون لحظه به قدری به پدر و مادرم و پدرها و مادرها فکر می کردم که واقعا هیچ توضیح یا کپشنی به ذهنم نمی رسید و دلتنگی عجیبی نسبت بهشون داشتم، این حس غالبا با منه چه کنارشون باشم چه نباشم. گاهی احساس می کنم شایسته دلواپسی ها و محبتای بی دریغشون نیستم و نمیتونم پاسخگو باشم. این شد که احساس کردم گاهی پدر و مادرها بیشتر از ما به محبت و لالایی نیاز دارن اون هم دقیقا با همین سوزی که حسش کردی.
      در مورد محمد نوری هم منم مثل خودتم اطلاع چندانی ازش ندارم و تنها یک مصرف کننده بودم در مقابل ترانه هاش. فقط اینکه غالبا آهنگ هاش رو صبح های جمعه گوش میدم، نمی دونم چرا ولی احساس میکنم لطافت صبح رو دو چندان می کنه برام. یه بنده خدایی بود می گفت: این نوری کار خاصی برای موسیقی نکرده و فقط آهنگ های فولکلوریک رو به نام خودش زده و اسم و رسم پیدا کرده و برام خوشایند نیست که تا اسمش فولکلور میاد اکثرا یاد نوری میفتن و یک بنده خدای دیگه ای در جوابش گفت: اون بابای عزیزی که اون پشت بیشه ها گرم شیکار و گوسفند چرانی بوده باید دست ایشون رو ببوسه که شعراش به استانداردهای موسیقی نزدیک شده و باعث شناخته شدن اونها در سطح بین المللی شده. به اینکه کی درست میگه کاری ندارم فقط معتقدم موسیقی زیبا هم، کاری به نظر و سلیقه من نداره، چرا که خودش میاد و به زیبایی روی وجود آدم نقش می بنده و اثرش رو میگذاره.
      کامنت دوست داشتنی تو انگار بهانه ای شد که من این پست رو تکمیل کنم. تاخیر من رو در پاسخ به کامنتت ببخش البته وظیفه خودم دونستم که یک عذرخواهی رسمی هم به ایمیلت بفرستم. ممنونم بابت لطفی که به من داری و خوشحال میشم از خوندن کامنت هات.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *