جیم جارموش وب نوشته های شیرین نوروزی

جیم جارموشِ کارگردان؛ به وقتِ سرخوشی، به قصد سرخوشی

تا کنون کم بوده اند اشخاصی که در وقت سرخوشی به سراغشان بروم و در عین حال، وقتی که  به سرخوشی نیاز داشته باشم، مجدد به سراغ همان ها بروم. و فکر می کنم این اشخاص چه کمیابند و یا دور از دسترس. همچنین به نظرم می رسد این دو شرط همانا شروطی لازم و کافیست برای دوست داشتن آن اشخاص.

جیم جارموش اما کارگردانی است که از نظر من این دو شرط را دارد و من حاضرم-ضمن احترام به قانون سیری+ – فیلم هایش را چندین بار ببینم و لذت ببرم. این کارگردان از فیلم سازهای مستقل(+) آمریکاییست که به عنوان سمبل سینمای مستقل در دنیای هنر هفتم، شناخته شده است.

موضوعاتی که جارموش در فیلم هایش به آن می پردازد به نظر بسیار ساده و گاهی بدون حادثه اند، ولی به نظرم این تخصص اوست که با هنرمندی تمام این موضوعاتِ به ظاهر پیش پا افتاده و پر تکرارِ روزمره را با هنرمندی تمام و غالبا کمدی گونه به تصویر بکشد و در پایان هر فیلم، بیننده را با ذهنی که دهانش از فرط تعجب باز مانده رها کند. ضمنا موسیقی فیلم های جارموش، فضایی دوست داشتنی در خلال فیلم ها ایجاد می کند و یک نمونه اش را با صدای تام ویتس(که در چند فیلم با او همکاری موسیقیایی و بازیگری دارد) در این لینک گذاشته ام.

در این پست قصد دارم فیلم هایی را که تا کنون از این کارگردان و فیلمنامه نویس دیده ام، به صورت مختصر معرفی کنم تا اگر عمری باشد، در پست های آتی، پا در کفش منتقدان کرده و هر کدام از فیلم ها را به طور جداگانه و با اتکا به برداشت های خودم، شبه نقدی بنمایم.(ضمنا تماشای فیلم هایش نیز در حال تکمیل اند)

مغلوب قانون(Down by Law, 1986): سه ستاره ی معروف به نام های تام ویتس، جان لوری و روبرتو بنینی در یکی از زندان های آمریکایی گیر افتاده اند که پس از طرح یک نقشه ی فرار، از یک جنگل سر در می آورند.

قطار اسرارآمیز(Mystery Train, 1989): فیلمی که ماجرای اقامت چند مسافر در یک هتل را به صورت جداگانه و در حالی که تقارن زمانی دارند، نشان می دهد. یک زوج جوان ژاپنی و یک بیوه زن ایتالیایی  از مسافران این هتل هستند که به عشق دیدن محل زندگی الویس پریسلی، خواننده ی معروف راک اند رول، به ممفیس آمده اند.

عجیب تر از بهشت(Stranger Than Paradise, 1984): ویلی(جان لوری) یک مهاجر لهستانیست که در نیویورک زندگی می کند و در آن شهر فقط یک دوست صمیمی دارد. اِوا دختر خاله ی ویلی، برای چند روز از کلیلوند لهستان به خانه ی او می آید و بعد از ده روز راهی شهر خود می شود. بعد از یکسال، ویلی و دوستش که دلتنگ اِوا شده اند به لهستان رفته تا به او سری بزنند.

تنها عاشقان زنده می مانند(Only Lovers Left Alive, 2013): یک موزیسین خون آشام و دوست داشتنی به نام آدام، قرن هاست که در یکی از ایالت های میشیگان زندگی می کند و در حین زندگی طولانی اش با دانشمندان و موزیسین های معروف هم عصر بوده است. غذای مورد نیاز آدام(خون انسان) از طریق دوست پزشکش در بانک خون تامین می شود!:) معشوقه ی او در یکی از شهرهای عربی مراکش(طنجه) زندگی می کند و به خاطر وخامت حال روحی آدام نزد او می آید تا آدام را از خودکشی منصرف کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *