اگر موتور کتابخوانی ات خاموش شد

گاهی بهانه ها زرنگ تر از آن هستند که بگذارند موتور کتابخوانی ما همیشه روشن بماند و خوب کار کند. مثلا تنها یک بهانه از میان بهانه هایی چون مشغله ی زیاد، بیماری، مهمانی، خستگی کار و … کافیست تا فکر کنیم کتاب خواندن در این شرایط، یک اضافه کاری بیهوده است که دل خوش می خواهد و مرد کهن!

من نیز گاهی بهانه هایی در چنته داشته ام که باعث می شد برای چند روز از مطالعه دور بمانم ولی بعد از مدتی توانستم به وسیله ی اندکی تنوع در انتخاب کتاب، پادزهر این بهانه ها را بیابم. حال چطور از تنوع برای روشن ماندن موتور کتابخوانی مان کمک بگیریم؟

به نظرم می رسد اگر در انتخاب کتاب هایمان تنوع موضوعی، صفحه ای، قطعی، حجمی، نوع محتوا و … وجود داشته باشد، احتمال خاموشی این موتور خیلی کمتر باشد. مثلا به جرات می توانم بگویم لیستی که در زیر آورده ام قدرت انتخابم را برای مطالعه ی بالا برده است و  تقریبا همه ی بهانه ها را از من دور کرده است.

یک. کتاب با صفحات اندک؛ کتاب های کم حجم من غالبا از انتشارات “نیلا” و انتشارات “مختصر مفید” هستند که صفحات کم و قیمت های ارزانی دارند. من در عکس این پست، یک کتاب قطور را که- احتمالا در مواقع خاموش بودن موتور کنابخوانی- فکر خواندنش لرزه به اندام می اندازد، در کنار ۱۳ کتاب با موضوعات داستان، نمایشنامه، روانکاوی، فلسفه، شعر و عکاسی مقایسه کرده ام و معترفم بارها پیش آمده که به قدری در مواقع بی حوصلگی، به سراغ آن کتاب های کم حجم رفته ام، که شاید به اندازه ی صفحات یک کتاب قطور، از آنها خوانده باشم.

دو. کتاب با موضوعات متنوع: نمایشنامه ها، داستان های کوتاه، رمان های کوتاه، کتاب های آموزشی و … خود از دل ده ها و یا صدها مکتب، سبک هنری و اندیشه ی ژرف بیرون آمده اند که می توانند تنوع خوبی را در کتابخانه مان ایجاد کنند.

سه. کتاب های آرشیوی و عکس دار: می توان در کنار حوزه ی تخصصی مان کتاب هایی نامربوط دیگری نیز خواند. بعضی از زندگی نامه ها، آرشیو نقاشی ها، آرشیو تمبرها، آرشیو عکس های تاریخی و … برای خواندن هم فال هستند و هم تماشا. دیدن عکس ها به همراه خواندن متن و توضیحات مربوط به هر عکس، واقعا برای من لذت زایدالوصفی دارد.

چهار. کتاب های کمیک: کمیک یا تصاویر فکاهی یا داستان های مصور، یک راه واسط برای انتقال بصری ایده‌ها، از طریق تصویر می باشد که اغلب با نوشته یا اطلاعاتی بصری درآمیخته است.(+) این نوع کتاب ها را دوره نوجوانی بیشتر می خواندم ولی الان درکتابفروشی های در دسترسم کمتر دیده ام که این کتاب ها برای بزرگسالان نیز چاپ شده باشند. البته متاسفانه فقط یک نمونه ی pdf اش را دارم و برگی از آن را اینجا می گذارم به شرطی که توی دلتان به من حق بدهید خواندن این نوع کتاب ها واقعا جذاب است.

اندیشه های شرق دور از ریچارد آزبورن و بورین وان لون/ترجمه ابراهیم اسکافی

پنج. کتاب های خوش قطع!: گاهی شاید بد نباشد کتاب های رایج قطع وزیری را کنار بگذاریم و یک کتاب با قطع خشتی کوچک، جیبی، پالتویی و … را برداریم و بخوانیم. شاید خنده دار باشد که محتوا را کنار گذاشته ام و در انتخاب کتاب قیافه و ظاهر برایم مهم شده است ولی هستند کتاب های خوبی که در این قطع های بامزه و کمی نا متعارف چاپ شده اند. لذا تجربه ام به من می گوید این تنوع را دست کم نگیرم. ضمنا حمل این کتاب ها برای کسانی که عادت دارند هر جا می روند با خود کتابی داشته باشند، نیز آسانتر است.

پی نوشت ۱: همین الان که در بستر دردناک سرماخوردگی هستم کتاب تصویری  زندگینامه ی چخوف را نیز کنار دستم گذاشته ام و هر از گاهی صفحه ای از آن را می خوانم. هرچه باشد او زمانی پزشک بوده و برای حالِ الان من مناسبت بیشتری دارد 🙂

پی نوشت ۲: گاهی شاید بد نباشد لیست بهانه هایمان را هم بنویسیم و کتاب مربوط به آن بهانه را تهیه کنیم تا در وقت مناسبش بخوانیم. درست مثل همین چخوفِ پزشکی که من در حین سرماخوردگی ام می خوانم.

6 دیدگاه برای “اگر موتور کتابخوانی ات خاموش شد

  1. سلام. بیرون بودم داشتم راه می رفتم و با خودم حرف می زدم. به خودم می گفتم چرا اومدی بیرون؟ اومدی از کتاب خوندن فرار کنی؟ چت شده؟ چرا کتاباتو نمی خونی؟ اومدی خرید کنی که چی بشه؟ بعد مقاومت کردم در برابر خرید کردن. چیزی نخریدم، اومدم خونه که برم سراغ کتاب خوندن، اتفاقی اومدم اینجا و این نوشته اتتو خوندم 🙂

  2. سلام
    تا حالا برام پیش نیومده که موتور کتابخوانیم خاموش شود. البته تنوع کتابهایی که میخوانم زیاد است و شاید به این خاطره که خسته نمیشوم ولی پیش آمده که بعضی کتابها رو نیمه کاره رها کردم و از نویسنده و از کتاب متنفر شدم.

    1. سلام فواد عزیز
      ممنون که دیدگاهت رو برام نوشتی.
      من در مواقعی که با این کتاب های نفرت انگیز که فرمودی، مواجه میشم فقط یک حرف نیچه یادم میاد و به همون بهونه، کتاب رو میبندم و قیدش رو میزنم:) اون حرفه هم اینه: کتابی که نتواند ما را به فراسوی کتاب ها ببرد به چه درد می خورد؟

  3. سلام
    چقدر مطلبت جالب و مفید بود، برام پیش اومده اوقاتی که واقعا حوصله ی هیچ کاری رو نداشتم، رفتم داخل اتاق و با دیدن قفسه ی کتاب عذاب وجدان گریبانم رو گرفته و یه کتاب کم حجم برداشتم، پیشنهادهای خوبی بود حتما ازشون استفاده می کنم ، به خصوص لیست بهانه ها

    1. سلام علیرضای عزیز، خوشحالم که مطلبم به نظرت مفید بوده و ممنون بابت کامنتت.
      راستش لیست بهانه ها همین آخر کاری اومد تو ذهنم و هیچ برنامه ای برای نوشتنش نداشتم:) و در اینجا باز هم ایمان آوردم گاهی متنه که نویسنده رو دنبال خودش می کشونه.
      حقیقتا من کتاب های نخونده ای هم دارم و زمانی همین حسِ عذاب وجدانی که میگی به سراغم میومد. این حس رو با دوستی در میون گذاشتم و ایشون گفتن مطمئن باش تا زمانی که به نوشتن ادامه میدی سراغ همه ی کتاب هات هم میری. الان همینطور هم هست به خصوص با ایجاد این تنوعی که ازشون یاد کردم.
      البته یادمه یک بار دیگه هم شاهین کلانتری عزیز، توی کانالش حرفای خوبی در این باره زده بود، می گفت چنین فردی کتابخانه ای می سازه که مدام به او ندانسته هاش رو یادآوری می کنه و یا اینکه گاهی با ورق زدن بعضی کتاب ها یا خوندن یکی دو جمله از اون، می تونه ایده ی شگفت انگیزی به ذهنمون برسه.
      فارغ از همه ی اینها، از حضور در کنار کتاب ها و دیدنشون جدا لذت می برم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *