اندر احوالات من و که ؟ ! .  

حرف ربط “که” را خیلی دوست دارم. بقدری که هروز به آن فکر می کنم هر زمان که می نویسم محال است که به “که” فکر نکنم، چونکه در نوشتن خیلی به او وابسته ام. بطوریکه پس از پایان هر مطلبی که می نویسم ناچارم برگردم و “که” های متنم را ویرایش(و البته کمتر) کنم. نمی دانم که اگر این “که” نبود من چه می کردم و چه می نوشتم. حتی لحظه ای را بدون “که” نمی توانم تصور کنم. متن بدون “که” که متن نیست، آشفته بازار است.

البته گاهی این عزیزدل حسابی کفری ام می کند و گاهی بقدری در باتلاق کهی او فرو می روم که دلم می خواهد دیلیت خلاصی را بر کل متنم فشار دهم تا آنقدر مجبور به تغییر جملاتم نشوم. باز هم خدا پدر و مادر این ctrl+f را بیامرزد که اگر نبود چه بسیار “که” هایی که از زیر دستم برون می رفت و متن نیز به فنا.

نمی دانم این پست را به بهانه “که” یا به افتخار “که”یا به میمنت “که” یا به سلامتی “که” یا به کام “که” یا اصلا برای “که”؟! نوشته ام(البته ظاهرا “به” هم خودش را قاطی ماجرا کرده و انگار در دلش آرزو می کند برای او هم بنویسم 🙂 ).

اصلا الان که فکر می کنم می بینم هدفم این بوده که در جایی آنقدر “که” بنویسم تا تلافی آن همه “که”ای را که  پیش ازین پاک کرده ام سر این متن در بیاورم و یا شاید می خواهم حذف های اجباری “که” های پیشین را از دل “که” جان، بیرون بیاورم. (این هدف های یهویی وسط برنامه هم خودش داستانی دارد که در این مقال نمی گنجد!)

یا شاید اینکه فقط دلم می خواهد از سر غریزه و پیوند عمیقی که با “که” دارم دست و دلبازانه از او استفاده کنم تا که ثابت کنم که حرف “که” فقط یک حرف ربط ساده نیست و من تقریبا هر روز رابطه پیچیده ای با او دارم.

هر چه که هست رابطه خوبی بین من و این حرف ربط ظاهرا ساده برقرار شده است و بنده به نوبه خودم از این رابطه لذت می برم. “که” را نمی دانم. بهتر است که از خودش بپرسم!

  • من: تو سمجی یا من؟
  • “که”: چنانکه مستحضری بدون من کلامت، “کافی و هایی” بس معرکه کم دارد کما اینکه در همین متنی که نوشتی حسابی از من مایه گذاشته ای تا اینکه پست امروزت آماده شود.
  • من: ولی یه جا دیدی که “به” داشت جاتو می گرفتاااا
  • “که”: همانطور که از عنوان پست نیز بر می آید “که” ای که بنده باشم نه تنها از به نمی ترسد بلکه با اقتدار بر اریکه حروف ربط متنت نشسته و سلطنت می کند.
  • من: چیکار کنم که ازت کمتر استفاده کنم؟
  • “که”: تلاشی که می کنی قابل ستایش است ولیکن که بیهوده است. می بینی که، من چونانکه تکه ای از جگر متنت هستم و الا که درباره من نمی نوشتی.
  • میدونی که چقدر دوست دارم؟
  • که را دوست داری؟
  • تو رو که یکه تاز حروف ربط متن هامی، تویی که “که”ای ظاهرا ساده و پیوند دهنده کلماتمی رو دوس دارم.
  • امید است که من نیز تو را دوست داشته باشم.

 بوووووووق …

………………………………………………………………

پی نوشت۱: بوق ممتد را به گمان بد نگیرید چراکه مکالمه بنده و “که” طولانی شد و از حوصله این پست نیز خارج. مشکل از روده درازی بنده است وگرنه که یک حرف ربط ساده، که از اول هم به چشم نمی آمد. ساده و صمیمی به برقراری ارتباطاتش می رسد.

سخن بزرگانه: اصلا این ارتباط ساده و صمیمی را از “که” باید آموخت . ؟ ! (پایانش باز شد علامت سجاوندی را به میل خود انتخاب کنید 🙂 )

پی نوشت ۲: خدای من می داند که بعد از نوشتن این متن چه نفس راحتی کشیدم که مجبور نشدم “که” های اضافه زیادی را پاک کنم، (فقط ۲ تا “که” اضافه داشت که پاک کردم).

2 دیدگاه برای “اندر احوالات من و که ؟ ! .  

  1. سلام شیرین جان.
    خیلی خوشحال شدم که امروز با وبلاگت آشنا شدم و اینکه داری می‌نویسی. من از طنز توی نوشته‌هات خیلی خوشم میاد 🙂
    راستش من هم به این «که» مبتلا هستم و متوجه شدم که از این حرف ربط به شکل بی‌ربطی زیادی در نوشته‌های خودم استفاده می‌کنم. نمی‌دونم چرا. ولی دارم کنترلش می‌کنم که یهوویی اگه توی صحبت کردن نتونم جلوی ربط دادن‌هاش رو بگیرم توی نوشتن که امکان جستجو کردن و پیدا کردن و شماریدن اون هست، این کار را بکنم.
    خیلی از خودم خنده‌ام می‌گیره وقتی می‌بینم توی یه جمله به قول تو رگباری از «که» و وجود نازنینش سوء استفاده کردم. حالا یه دفعه از دست‌مون شاکی نشه قهر کنه بره. اون‌وقت با «به» یا «با» نمی‌شه یه جمله‌ی درست و درمون نوشت که ؛)

    1. سلام طاهره جان خوشحالم که کامنتت رو می خونم و خوشحالم که دغدغه مشترکی در این زمینه داریم. کاش word این امکان رو داشت که زیاده روی در تکرار واژه ها رو بهمون هشدار می داد.
      راستی نقطه اوج کامنتت جمله آخر بود 😉

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *