آیا واقعا چاق ها مهربان ترند؟

پیش نوشت ۱: این پست درباره ی استریوتایپیست که بارها آن را شنیده ام. استریوتایپ یا تفکر قالبی، به زبان ساده یعنی: پیش‌داوری در مورد افراد، بر اساس گروه یا جامعه‌ای که به آن تعلق دارند.(منبع: سایت متمم، درباره ی استریوتایپ)

پیش نوشت ۲: این پست کاملا بر اساس فرضیات اینجانب نوشته شده و یک شرح کاملا غیر علمی درباره یکی از آن تفکرهای استریوتایپی است که دوپایی در ذهن بعضی هایمان فرو رفته. ضمنا این پست، قطعا هیچ ربطی به رابطه ی مشکوک ژن چاقیِ FTO و شادی افراد چاق هم ندارد و بنده صرفا قصد دارم با این تفکر قالبی، کمی کلنجار بروم.

پیش نوشت ۳: هیچ تعریف علمی از مهربانی و چاقی برای ارائه ندارم صرفا هر چه هست همان شناخت کلی و مبهم از این واژه هاست.

بگذریم.

اینکه چاق ها مهربان تر از دیگران(لاغرها و شاید متوسط اندام ها) هستند را احتمالا بعضی هایمان شنیده ایم و یا شاید واقعا به صورت عینی هم آن را تجربه کرده باشیم. همچنین بارها دیده ام کسانی هستند، که معتقدند افرادی که از لحاظ حجمی عریض ترند و در عین حال جرم و وزن بیشتری نسبت به دیگران(افراد کم عرض و سبک وزن) دارند در مهرورزی پیشتازند!

البته تقریبا واضح است که مثال های نقیض متعددی را نیز دیده ام. مثلا به یاد دارم زمانی زنی چاق و شوهر لاغر اندامش در فروشگاه یکی از آشنایان کار می کردند ولی در نهایت عذر زن را به خاطر نامهربانی هایش با مشتریان، خواستند. لذا اگر تنها یک نفر می توانست ذهنم را از این استریوتایپ برهاند همین زن چاقِ بداخلاق و اخمو بود و اگر فقط یک نفر می توانست نقیض تکامل یافته ی آن زن باشد، همان شوهر لاغر اندامِ مهربان و صبورش بود.

باری؛ وقتی به اینکونه استریوتایپ ها مواجه می شوم دو سوال به ذهنم خطور می کند؛

یک. سیر شکل گیری این استریوتایپ چگونه بوده؟

دو. چطور می شود استریوتایپ طرف مقابل گفتگویمان را زیر سوال ببریم؟

حال چرا می گویم طرف مقابل گفتگویمان؟ چون به نظرم می رسد، اینکه در خانه تنها بنشینیم و با یک صفحه کلید و اینترنت، فلان استریوتایپ را در پرت ترین نقطه ی مکانی و زمانی، رد کنیم به مراتب خیلی آسان تر است، تا اینکه رودر روی کسی که با او حرف می زنیم بنشینیم و استریوتایپش را محترمانه یا غیرمحترمانه زیر سوال ببریم.

به هر حال در این پست، صرفا قصد ندارم بگویم استریوتایپ ها اساسا بد هستند، تعمیم، کار ناپسندیست، استریوتایپ آشنایان حسابش جداست و چه و چه. بلکه موضوع دیگری هم هست که اتفاقا شاید در نهایت ممکن است به گسترش این استریوتایپ دامن هم بزند.

اما موضوع دیگر چیست؟

این است که گاهی فکر می کنم وقتی ذهنمان برای درک آسان تر محیط خود، اطلاعات دریافتی از پدیده ها را دسته بندی می کند(چشم رنگی ها، بازیگرها، آپارتمان نشین ها و …)، ممکن است به صورت ناخودآگاه بین دسته بندی هایش هم رابطه برقرار کند.

به عنوان مثال همانطور که عرض کردم سیر شکل گیری یک استریوتایپ، غالبا برایم مورد سوال است و گاهی سعی می کنم بین تفکر قالبیِ مورد نظر(مثلا مهربان تر بودن چاق ها) با سایر پدیده هایی که فکر می کنم ممکن است مشابهتی داشته باشد، ارتباط برقرار کنم تا شاید توجیهی برای شکل گیری این تفکر بیابم. به عنوان مثال سعی کردم میان چاق ها و سایر پدیده های محیطی، از لحاظ هندسی یک وجه تشابه بیابم.

مثلا من فکر می کنم از لحاظ هندسی میان کوه ها و افراد چاق می تواند یک رابطه ی مستتر وجود داشته باشد: چرا؟ عرض می کنم.

به یاد دارم زمانی در درس جغرافیای دوران مدرسه، شکل کوه ها از لحاظ زمین شناسی به دو دسته ی کوه های پیر و جوان تقسیم می شدند(البته به گمانم هنوز هم تقسیم شوند). کوه های پیر فرسایش بیشتری داشتند و ارتفاع آن ها به مرور زمان کمتر شده بود. ولی کوهای جوان بالعکس، کمتر فرسوده و بلندتر و نوک تیز بودند و طبیعتا سر و کله شان بعد از کوه های پیر، پیدا شده بود. از این رو عکس زیر به من می گوید اگر بخواهیم میان یکی از کوه های زیر یکی را برای کوهنوردی انتخاب کنیم، شاید آن کوه پیر(یا چاق) صمیمی و دوست داشتنی تر به نظر برسد.

مثال های پرت و دور افتاده تری نیز هستند که می توانم در اطرافم ببینم. مثلا رستوران معروف چند طبقه و باریکی را دیده ام که بیشتر مشتریانش دختران و پسران جوانند در مقایسه با رستوران معروف عریضی که بیشتر مشتریانش خانواده ها و افراد مسن هستند(با فرض یکسان بودن شهرت، کیفیت و تنوع غذایی) و ممکن است این فرضیه ایجاد شود که رستوران عریض تر بیشتر احتمال دارد مورد پسند سنین مختلف قرار بگیرد و به عبارت دیگر مثل آن کوه فرسایش یافته و یا آن انسان چاق صمیمی تر و همه پسند تر به نظر آید.

من فکر می کنم وجه تشابهی که در این موارد می بینم احتمالا میل به گشاده بودن و دایره ای شکل بودن آنهاست که اگر همین جا سخنم را کوتاه نکنم احتمالا تا سر و تهِ روانشناسی اشکال هندسی در معماری، بیولوژی، زمین شناسی و …  را در هم حل نکنم ول کنِ ماجرا نمی شوم. پس همین جا سوت پایان این پست را می زنم.

وقت اضافه ی ۱: این روزها که اینترنت، همگنی و یکدستی تفکر و عقاید را بیش از پیش محو می کند، استریوتایپ ها نیز بیشتر برایم تهوع آور می شوند.

وقت اضافه ی ۲: تاکید می کنم این نوشته صرفا یک قلم فرساییِ آنی به منظور تخلیه ذهنی اینجانب در وبلاگ شخصی ام است و هیچ ارزش دیگری ندارد.

گل طلایی: خواندن پست “پایان عصر استریوتایپ در ارتباطات انسانی” در روزنوشته های محمدرضا شعبانعلی لطف بیشتری نسبت به این پست دارد.

2 دیدگاه برای “آیا واقعا چاق ها مهربان ترند؟

  1. سلام شیرین جان.
    حالت چطوره؟ 🙂
    دلم برات تنگ شده بود.
    گفتم به بهانه ی پست جدیدت، یه سلام احوالپرسی باهات بکنم.
    در مورد نوشته ات هم باهات موافقم.
    چه خوبه که توی روابط انسانی مون، حواسمون به استریوتایپ ها و برچسب های ذهنی که باعث میشن دنیا رو بیشتر غیرِ واقعی ببینیم، باشه.

    امیدوارم همیشه خوب و خوش و موفق باشی شیرین جان و اینطرفا هم بیشتر ببینیمت.. 🙂

    1. در این خیال به سر شد زمان عمر و هنوز …… بلای زلف سیاهت به سر نمی‌آید شهرزاد جانم
      این بیت زیبا رو که الان دارم گوشش میدم، از کیسه ی حافظ و شجریان به تو تقدیم می کنم:)
      سلام از ماست شهرزاد جان، منور کردی وبلاگم رو عزیزِ دوست داشتنی
      منم خوبم و دلتنگت بودم. امیدوارم تو هم شاد باشی و پاینده.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *