آیا این استراتژی قیمت گذاری بیش از پیش باب شده است؟

پیش نوشت: پس از نوشتن این پست، عبارت استراتژی قیمت گذاری باز را در وبلاگ محمدرضا شعبانعلی جستجو کردم. چرا که حدس می زدم آنچه اکنون احساس می کنم به صورت عملی درگیرش شده ام، پیش از این تئوری اش را در وبلاگ ایشان خوانده ام. حدسم درست بود، بنابراین چنانچه پست ایشان را ترجیح دهید، نکات مفیدی در این باب دستگیرتان خواهد شد. و امیدوارم ادامه ی این نوشته را بگذارید به پای به روز کردن وبلاگم و چنانچه مایلید تا دیر نشده وقت ارزشمندتان را به خاطر این پست هدر ندهید.

در اینجا چند مثال از برخی هزینه هایم به عنوان نمونه ی موردی آورده ام و می دانم که خواندنش لطف چندانی ندارد ولی از آنجایی که به چالشی(هرچند گذرا) در زمان پرداخت هایم تبدیل شده است و مایلم کمی در مورد آن به صورت مکتوب بیندیشم.

به هر روی، بنده این استراتژی قیمت گذاری را که با عنوان”استراتژی قیمت گذاری باز” از آن یاد می شود، در خانه “استراتژی مرامی” صدا می زنم و این نام، هر بار با شنیدن جمله ی “هرچقدر دوست داشتینِ” فروشنده ها به ذهنم خطور می کند.

باری؛ این”هر چقدر دوست داشتین” را اخیرا چند بار شنیده ام. شاید تازگی ها بیشتر باب شده، شاید هم من پیش از این دقت نمی کردم، شاید هم مولفه های مشترکی در میان محصولات و فروشنده هایی که با آنها برخورد داشته ام وجود داشته باشد و چندین شاید دیگر.

به عنوان مثال ۵ موردش را که در یک ماه اخیر با آن مواجه شده ام، ذکر می کنم.

  1. قالیشویی محل
  2. حق ورودی یک محفل کوچک موسیقی فولکلور(دو بار در دو محل مخلتف-که هر بار تقریبا بیست دقیقه ی آخرش را رسیدم)
  3. شیشه پاک کن سر چهار راه
  4. ترازوی دیجیتال یک کودک کار

برخورد من با جمله ی”هر چقدر دوست داشتین” در مورد گزینه ی قالیشویی، به خاطر تخفیفی بود که از تحویل دهنده درخواست کردم. از آنجایی که قیمت فعلی را با قیمت دو سال پیش مقایسه می کردم و تفاوت زیادی احساس می شد، ظاهرا انتظار داشتم تحویلدار، تعجب مرا درک کرده و بابت متعجب شدنم غرامت بپردازد. با این حال رقمی به عنوان تخفیف اعلام کرد و بعد بلافاصله آن جمله ی کذایی را بیان کرد. و بنده در آخر پس از چند ثانیه کشمکش درونی، توجیه خستگی ناشی از جابجایی او را از ذهنم پذیرفتم و کل مبلغ را پرداخت کردم.

فکر می کنم در مورد گزینه ی سوم و چهارم(کودکان کار) وضعیت تا حد زیادی روشن است و حس انجام کار خیر اجازه نداد رقم متداولی پرداخت کنم.

و اما در مورد گزینه ی دوم(ورودی محفل موسیقی) پس از شنیدن جمله ی “هرچقدر دوست داشتین” اجازه ندادم ذهنم مجددا در چالش این نوع قیمت گذاری گیر کند و سریعا با تحویل کارت، خوشبختانه این بار قیمت گذاری به خود فروشنده واگذار شد.

نکته ای که برایم جالب است هر بار توجیه های متفاوتی به ذهنم می رسد و غالبا حس می کنم بیشتر از آنچه که ارزشش را داشته باشد پرداخت می کنم. البته که می پذیرم این ارزش گذاری بنده نیز تا حد زیادی سلیقه ای است. نکته ی دیگری که در قالب سوال به ذهنم میرسد این است که آیا استراتژی قیمت گذاری در فضای آفلاین و حضوری، دستاورد بیشتری برای فروشنده دارد تا در موقعیت یک خرید اینترنتی؟ و یا آیا می توان گفت رضایت طرفین در این حالت بیشتر جلب می شود؟

به طور کلی فکر می کنم با صراحت می توان گفت این موضوع در لحظه ی خرید و فروش، یک چالش ذهنی دو طرفه میان فروشنده و خریدار است که من در همه مثال ها آن را احساس کردم و چنانچه بخواهم چالش ذهنی طرفین را به صورت همزمان متصور شوم، می توانم عنوان”استراتژی قیمت گذاری دینامیتی” را نیز برای این موضوع انتخاب کنم. چرا دینامیتی؟ چون در این لحظه به یاد کارتون تام و جری افتاده ام، در آن قسمت هایی که آن دو، دینامیتِ در شرفِ انفجاری را آنقدر  به یکدیگر پاس می دادند تا مادامی که در دست یکی از آنها منفجر شود.

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *