آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه

دوباره میگم آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه. دختر یا پسرش چندان فرقی نمی کنه ولی یکی باشه که ترجیحا ۱ الی ۵ بهار و دیده باشه نه بیشتر، چون تا جایی که من دیدم اینا پاشون به مدرسه که باز بشه شیرینی و جذابیتشون کمتر میشه و کاراشون بکری سابق رو نداره.

از اینا که داشته باشی جوری شاد میشی که از خنده ولو میشی روی زمین، دلت درد میگیره، تارهای صوتیت آسیب می بینه و صدات عوض میشه. هم از خنده، هم از شعر خوندن، هم از تولید صداهای نامفهوم و تکرار و تکرار. اصلا تا باشه از این آسیب ها و تکرارها. مثلا میتونی چند دقیقه فقط تو صورتش زل بزنی و اونم تو صورتت زل بزنه و باهاش بگی  آآآآآآآآ… یا اِ اِ اِ اِ… یا اییییییی… و هربار بین این اصواتِ فالش و ناکوک، یه پارت قهقهه بزنی.

ازین کارا با اینا خیلی محدودیتا رو نداره مثلا تو هم می تونی نگران قاشق دهنی نباشی، پودر شیر خشک بخوری، با اسباب بازی بازی کنی، گربه سیاهه رو با یه موتورسیکلت قهوه ای بکشی، باب اسفنجی و پاتریک ببینی و توی کتاب رنگشون کنی، بزنی زیر بادکنکی که برات مهم نیست کجا میره، بره ناقلا بشی و بع بع کنی، با لگو قیافه دوست و فامیلو بسازی، حتی میتونی بعدش همه لگوها رو با سبدش از بالا خالی کنی تا پخشِ زمین بشه و بعد بخندی و بخنده. هیشکی هم سرزنشت نمی کنه ازت تشکرم می کنن که صدای نق و نوقشو بریدی و مزاحم سریال و فوتبال دیدن و نت گردی و آشپزیشون نشدی.

تازه اینایی رو که گفتم فقط کارایی هست که توی یه آپارتمان فکستنی میشه انجام بدی. تصور کن بیرون که باشی می تونی دوچرخه و اسکوتر سواری و توپ و تاب و سرسره و بادبادک بازی هم بکنی، یا مثلا بدویی و به تنه همه درختا دست بزنی، روی دیوار دست بکشی یا شب که باشه وایسی چراغای دفنیِ توی زمینو با دقت نگاه کنی. بستنی یخی و قیفی هم که جای خود داره.

اگه این کارا رو بکنی مطمئن باش از عزیزترین چیزاش میگذره تا محبتشو بهت ثابت کنه، مثلا پستونکشو میذاره تو دهنت. ولی نکنه یه وقت قبول نکنی، اینجوری قاعده بازی از نظر اون به هم می خوره، اخم میکنه و میشه مثل وقتی که با اهالی سرزنش نشست و برخاست داره. من که به خاطر یه پستونک دهنی ندیدم کسی بمیره، دلشو نشکن، فوقش یه کم خلاقیت که خرج کنی می بینی دسته و زنجیر پستونک هم، بازی های فکری و حرکتی خوبی ازش در میاد.

وستا یه دونه از این عزیزای دلی هست که من دارم و پیشنهاد می کنم هر آدمی باید یه دونشو داشته باشه. البته الزامی نیست که بوی خون خودمون رو بده و منظورم از داشتن یه دونه از اینا می تونه زنده نگه داشتن کودک درونمون برای روز و شب های تلخ مبادا باشه. به نظرم اینجوری زمینگیر نوستالژی بازیِ مبهم و گاهی مفلوکِ گذشته هم نمیشی.

دنع===============پپجپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ: اینم یه پی نوشت همین الان یهویی از این بچه که سر بزنگاه رسیده و دست توی کیبورد میبره و نمیذاره پستمو منتشر کنم :)))

2 دیدگاه برای “آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه

  1. : )
    راست میگی شیرین، من با خواهرزاده‌ام کاراته بازی می‌کردم، ماشین بازی، دزد و پلیس، براش قصه می‌گفتم، باهاش دوتایی تو دل طبیعت داد می‌زدیم تو پارک باهاش می‌دویدم، سوار تاپ و سرسره بچه‌ها می‌شدم، بادبادک هوا می‌کردیم و من از اون بچه‌تر بودم. البته من با این فسقلی حس مادری رو تجربه کردم.
    امروز تو حرفام شنید که گفتم سال ۱۴۰۰ و پرسید یعنی چی، گفتم، ۳۰۰ میشه ۴۰۰ و توضیحات دیگه و بعدش گفت یعنی من ۱۰۰ سال عمر میکنم، گفت آره انشاالله، بعدش گفت خب پس چندسال دیگه‌اش فوت می‌کنم، و بعدش نگاه من و خواهرم کرد و گفت “البته خداروشکر شما زودتر فوت می‌کنید “: D. ما هم زدیم زیر خنده( هر چند یه غمی من رو گرفت که اتفاقات چند ماه اخیر، مرگ رو برای یک بچه هم به امر طبیعی و غیرقابل اجتناب تبدیل کرده.)
    و البته وقتی هنوز بقیه من رو لیلای با انرژی می‌دونن، این بچه یواشکی از خواهرم سوال می‌کنه که چرا خاله مثل قبلنا نیست، خاله عوض شده.
    پی‌نوشت: شیرین، من به اسم “وستا” ارادت خاصی دارم، فکر نمی‌کردم جایی و روزی جز از زبان خودم بشنومش. کلی خاطره برام زنده کردی.

    1. دوست عزیزم برای من کاملا واضح بود که اینکاره هستی برای همینه که ارادت خاصی بهت دارم 🙂
      لیلا من اعتقاد دارم بچه ها گاهی خیلی بهتر از بزرگترها میتونن ظاهری یا باطنی بودن رفتارهای اینچنینی رو تشخیص بدن. مثلا تا جایی که من تجربه داشتم همشون راحت تشخیص دادن که از بین بزرگترها چه کسی داره همراهیشون می کنه به قصد اینکه بچه از بازی لذت ببره و چه کسی واقعا توی بازی غرق شده به قصد اینکه خودش از بازی لذت ببره. و برام جالبه که به سمت نفر دوم گرایش بیشتری دارن.
      الانم فکر می کنم خواهرزاده عزیزت احتمالا حس کرده که مدتیه چندان لذتی از بازی نمیبری و بیشتر نقش همراه رو پیدا کردی تا هم بازی. ولی من امیدوارم به اینکه انرژی خاله جان برمی گرده.
      در مورد اسم هم شاید برات جالب باشه که پدر و مادر بچه، اسمشو از بین سه اسم پیشنهادی من انتخاب کردن و این هم یک دلیل دیگه ای برای تقویت ارادتم نسبت به تو 🙂

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *