آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه

دوباره میگم آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه. دختر یا پسرش چندان فرقی نمی کنه ولی یکی باشه که ترجیحا ۱ الی ۵ بهار و دیده باشه نه بیشتر، چون تا جایی که من دیدم اینا پاشون به مدرسه که باز بشه شیرینی و جذابیتشون کمتر میشه و کاراشون بکری سابق رو نداره. […]

یک شب تا صبح با کاروان

بی آنکه از جاده ابریشم گذشته باشم و یا خاور تا باختری را پیموده باشم، شبی که گذشت را تا بامداد امروز، با کاروان سر کرده ام. البته منظورم از کاروان سروده زیبایی از رهی معیریست که غلامحسین بنان با صدای دلنشینش به زیباییِ آن افزوده است و من نمی دانم تا بدین لحظه چندبار […]

حتی اگر رطب خورده باشم

رطب خورده کی منع رطب کند؟ فکر می کنم اکثریت قریب به اتفاق، این ضرب المثل را شنیده ایم. مدتیست این ضرب المثل در گوشم زنگ می زند و چنین امری از قضا مصادف شده است با ورود رطب به سبد غذایی خانه. از این رو ضرب المثل مذکور، علاوه بر زنگ، پنداری با لگد به […]

جامانده ای از #بامتمم

من شیرین نوروزی در یکتا ردیف و ستون صندلی خانه نشسته ام و انتظار دوستان متممی ام را می کشم تا بیایند در وبلاگ هایشان مستقر شوند و از گردهمایی ۲۶ مرداد متمم جان بگویند تا دلم هم آب بشود و هم خوش. از دیروز تا همین لحظه(۵:۳۲ دقیقه بامدادِ جمعه ۲۷ مرداد) سایت متمم، روزنوشته […]

زایشی از جنس انسان

زایش، غالبا برایم تداعی گر تازگیست، یک تازگیِ بکر و سپید و یا شاید هم سبز. سبز همچون جوانه های کوچک یک گیاه. زایش می تواند تولد یک اندیشه ی تازه باشد و یا نوید روزی نو با طلوع یک خورشید، شکفتن یک گل، ترک خوردن تخم یک پرنده ی آزاد، ترسیم یک نقاشی، بیان […]

اگر کاغذ نبود چه می کردم؟

عنوان این پست هیچ ارتباطی به نوشتن بر روی کاغذ و خواندن از روی کاغذ ندارد. نه. این بارنوشته ای در وصف این بسترِ مهربان واژه و نقش و نگار، نیست؛ اگرچه این مهربان بستر که با عطوفتی کم نظیر پذیرای هر نگارشی است -بی اعتنا به اینکه نگارنده کیست و چه می نگارد- شایسته […]

کتاب و سرشکستگی

کتاب و سرشکستگی؟! مگر می شود؟ بله. شاید. شاید گاهی خواندن کتابی موجب سرشگستگی شود! چگونه؟ الآن عرض می کنم. پیش نوشت: چندین روز بود که به نازنین لپتاپم دسترسی نداشتم و این مسئله دو جنبه مثبت و منفی در پی داشت. جنبه منفی؛ روزهای اولِ جدایی، همچون شخصی که چیزی گم کرده باشد در […]

تجویز دارو برای مرده

عکس نوشته های پیام اختصاصی متمم همیشه برایم تامل برانگیزند. اگرچه از هجوم جملات قصار، که به لطف شبکه های اجتماعی رایج و دم دستی شده اند، دل خوشی ندارم ولی جملات کوتاه این عکس نوشته ها همیشه برایم جذاب بوده و هستند و حداقل دقایقی ذهنم را به خود مشغول می کنند. عنوان پست […]

لالایی های وارونه

لالایی استاد نوری تقدیم به پدر و مادرانی که آرزوی عاقبت به خیر شدن فرزندانشون، شد بزرگترین رنج و لذت زندگیشون.     سر خونه ی دلم، لونه ی غمم، یاد او نشسته یاد تِسمه و تفنگ، قِطار فشنگ، مادیون خسته سر سنگ چشمه ها، توی دره ها جاده های باریک در اون شب های بارون، […]

خیره شدن به گل های گچی سقف

پس از سال ها دوری از فضای کتاب داستان و به خصوص داستان کوتاه به طور اتفاقی فرصتی پیش آمد که مجددا به این فضا روی بیاورم، به طوری که تقریبا در طول روز حداقل یک داستان کوتاه می خوانم. داستان هایی از دور از دسترس ترین نویسنده چون آنتون چخوف گرفته تا نزدیک ترین […]