بدرود ای عشق من(به مناسبت ولنتاین)

امروز متنی از ریچارد فورد خوندم که در مجموعه داستان آتش بازی ایشون(ترجمه امیر مهدی حقیقت) نوشته شده بود. دیروز هم که ولنتاین بود و روز عشق. به همین بهانه بخشی از متن ریچارد فورد و همچنین ترانه شنیدنیِ good bye my love good bye از دمیس روسس رو به کسانی تقدیم می کنم که […]

من، پسوا، دوست، مادر، پدر و چند چیز دیگر

دیشب به سرم زد فرناندو پسوا بخونم. با یه تلفن آوردمش خونه. یه پیک موتوریِ پیرمرد رسوندشو رفت. خوشم میاد ازش. از پسوا. راحت تونستم برم تو ذهنش. یه جاهایی انگار خودم توی کتاب دلواپسیش بودم. نصفه های کتابم. تموم که شد دربارش می نویسم. یه کم حالم رو بد کرد ولی دوست داشتنیه. پسوا […]

به مناسبت روز جهانی بدون استیفن هیلنبرگ

استیفن هیلنبرگ(Stephen Hillenburg) تنها خالق باب اسفنجی نیست بلکه خالق هزاران هزار لحظه ی شاد و خنده ی بی آلایش برای من و و امثال من است. او در سن ۵۷ سالگی، در تاریخ ۵ آذر همین امسال-۹۷- بر اثر بیماری asl، که با نام چالش سطل یخ بیشتر معروف است، از این دنیا رفت. […]

نه. نمی‌خواهم ببینمش

این آخرین تصویر شیرین با هم بودنمان است، با یک بستنی شیرین، که او برایم خریده بود. اما درست یک هفته بعد، آتش تن ظریفش را بلعیده بود و انداخته بودش روی تخت تلخ بیمارستان. شش شبانه روز پشت شیشه ای شفاف با او حرف می‌زدم، اما یک بار نگاهش نکردم. انگار که شیشه، دیواری […]

ناخوانده ترین مهمان زندگی ام

مرگت ناخوانده ترین مهمان زندگی ام بود مرگت منتظر نماند تا چشم های همیشه به راهت، لبخندهایم را ببیند مرگت منتظر نماند تا گوش های همیشه به فرمانت، نا گفته هایم را بشنود نه. مرگت هیچ گاه منتظر لب ها و زبان خسیس من نماند. یک راست آمد روی تن نحیفت نشست و تمامی لبخندهای […]

۷ آبان یا ۲۰ صفر

در این سال های اخیر که چنگ زدن به ریسمان گذشته، با تقلا و هیاهوی بیشتری انجام می شود به یاد دارم دوستی بود که به شوخی یا جدی می گفت پیاده روندگان زیارت کربلا همان هایی هستند که راه پاسارگاد را بند می آورند. و بعد سعی می کرد با ذکر چند مثال از […]

این شبی که می گم شب نیست

صدای ناتیفیکیشن موبایلم که در اومد از پشت میز بلند شدم و رفتم ببینم کی چه پیامی فرستاده؟ به هرچیزی فکر می کردم جز اینکه یک دوست غیر ایرانی بخواد ترانه ای از یک خواننده ی پاپ لس آنجلسی(شهرام شب پره) رو برام بفرسته 🙂 آهنگ رو که دانلود کردم خندیدمو گوشیو وصل کردم به […]

یک زخم مختصر(داستان کوتاه)

پیش نوشت ۱: این پست بیشتر شبیه به یک خودافشاییِ داوطلبانه است. پیش نوشت۲: ژولیا کریستوا به نقل از کتاب فردیت اشتراکی، در پاسخ به اینکه “آیا ادبیات اخیر می خواهد خصوصی ترین وضعیت های جسم و روح را توصیف کند”، جواب مثبت می دهد و در بخشی از پاسخش می گوید: گمان می کنم وقتی آثار هنری […]

حزب باد یا کانفورمیست با اجرای جورجیو گابر

این روزها بیش از هر زمان دیگری گفتگو هایی می شنوم که مرا به یاد اجرای معروف جورجیو گابر هنرمند طناز ایتالیایی می اندازد. اسم این آهنگ کانفورمیست یا حزب باد است و حکایت افرادیست که با دگرگونی شرایط جامعه، به سرعت همرنگ جماعتی می شوند و یا اندیشه شان ملغمه ایست از گرایش های […]

آقای بشارتی تیتر می زند(داستان کوتاهی از من)

“آقای بشارتی تیتر می زند” در راهروی باریک خانه، رو به روی آینه ای که درست اندازه ی یک سر و گردن از قدش کوتاه تر بود، ایستاد و جلیقه و شلوار نونوارش را مرتب کرد. به کفش های براقش نگاهی انداخت. بعد تا جایی که عرض راهرو رخصت می داد عقب تر رفت و […]