اگر موتور کتابخوانی ات خاموش شد

گاهی بهانه ها زرنگ تر از آن هستند که بگذارند موتور کتابخوانی ما همیشه روشن بماند و خوب کار کند. مثلا تنها یک بهانه از میان بهانه هایی چون مشغله ی زیاد، بیماری، مهمانی، خستگی کار و … کافیست تا فکر کنیم کتاب خواندن در این شرایط، یک اضافه کاری بیهوده است که دل خوش […]

لذتی که در عفو و انتقام هم نیست

زمانی که درس نخوان ترین روزهای دوران مدرسه و دانشجوییِ کم خاصیتم را می گذراندم، تنها یک راه حل امیدوار کننده برای من وجود داشت، آنهم اینکه می دانستم درسخوان ترین های(می توانید بخوانید خرخوان) دوران تحصیل، ساعتی قبل از امتحانات دور هم جمع می شوند و تمام نکات مهم کتاب را از اول تا […]

وقتی مفاهیم مطلوب بر سرت هوار می شوند

گاهی یک مفهومِ ظاهرا مطلوب، می شود یکی از کورترین گره های عقایدت و آنچنان در عمیق ترین نقطه ی تاریک ذهنت مدفون می شود که حتی فکر نبش کردنش هم، به ذهنت خطور نمی کند. اما گاهی بخت آنقدرها هم یار نیست که تمام عقاید ظاهرا مطلوبت از گذر زمان، جان سالم به در […]

آیا واقعا چاق ها مهربان ترند؟

پیش نوشت ۱: این پست درباره ی استریوتایپیست که بارها آن را شنیده ام. استریوتایپ یا تفکر قالبی، به زبان ساده یعنی: پیش‌داوری در مورد افراد، بر اساس گروه یا جامعه‌ای که به آن تعلق دارند.(منبع: سایت متمم، درباره ی استریوتایپ) پیش نوشت ۲: این پست کاملا بر اساس فرضیات اینجانب نوشته شده و یک شرح کاملا غیر علمی […]

خود نگری تاریخی یا زیستن در جلد سوم شخص

اندیشه های متی اثر برتولت برشت، کتابی است که گزین گویه هایی از فلاسفه ی چینی را، از زبان متی روایت می کند. این کتاب که توسط بهرام حبیبی ترجمه شده، خواندنش بسیار روان و لذت بخش است و چنانکه در مقدمه کتاب آمده، برشت با وارد کردن افکار جدید و جانشین کردن تمثیل های جالب […]

یک تمرین چشمی دوست داشتنی

مدتیست چشم هایم دیدنی های فراموش شده ای را کشف کرده اند و تقریبا هر  روز زمانی را برای تماشای مکاشفاتش از من طلب می کند. و من نیز بی توجه به تمنای موبایل، مانیتور لپتاپ و کتاب هایم، گوش به حرف چشم هایم می شوم و ساعتی را به دوردست ترین نقطه ی در […]

منگی؛ یک کتاب لذت بخشِ تهوع آور

کتاب”منگی اثر ژوئل اگلوف” رو، روی میز دوستم که دیدم، یک آن اومدم با هیجان بگم سوسک! سوسک! که یکدفعه متوجه شدم ایشون جزیی از طرح روی جلد کتابه. خندم گرفته بود. بعد یه نگاه کلی به جلد چرکش انداختم و باز ذهنم که هنوز آدم نشده بود، فکر کرد لابد چاپ کتابه مال دهه […]

آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه

دوباره میگم آدم باید یه دونه از اینا داشته باشه. دختر یا پسرش چندان فرقی نمی کنه ولی یکی باشه که ترجیحا ۱ الی ۵ بهار و دیده باشه نه بیشتر، چون تا جایی که من دیدم اینا پاشون به مدرسه که باز بشه شیرینی و جذابیتشون کمتر میشه و کاراشون بکری سابق رو نداره. […]

یک شب تا صبح با کاروان

بی آنکه از جاده ابریشم گذشته باشم و یا خاور تا باختری را پیموده باشم، شبی که گذشت را تا بامداد امروز، با کاروان سر کرده ام. البته منظورم از کاروان سروده زیبایی از رهی معیریست که غلامحسین بنان با صدای دلنشینش به زیباییِ آن افزوده است و من نمی دانم تا بدین لحظه چندبار […]

حتی اگر رطب خورده باشم

رطب خورده کی منع رطب کند؟ فکر می کنم اکثریت قریب به اتفاق، این ضرب المثل را شنیده ایم. مدتیست این ضرب المثل در گوشم زنگ می زند و چنین امری از قضا مصادف شده است با ورود رطب به سبد غذایی خانه. از این رو ضرب المثل مذکور، علاوه بر زنگ، پنداری با لگد به […]