غنایم من از کتابخانه تکانی یک دوست

آی دوست عزیزی که کتابخونه تکونی میکنی! ممنون که حال کتابخونه ی فقرا رو درک نموده و زکات زورکیِ کتابخونت رو پرداخت می کنی. می دونی که بی نهایت خوشحال شدم. اما واژه ای برای تشکر پیدا نمی کنم. فقط همین رو بدون که نابینا(کور)خوندی اگه فکر میکنی من با گرفتن این کتاب ها دست […]

“هچل یادگیری” و دو جنبه تاریک و روشنش

پیش نوشت: راستش را بخواهید مدت ها بود تصمیم داشتم پستی با عنوان”لذتی به نام هچل یادگیری” و اندر اوصاف جنبه های روشن این هچل دوست داشتنی_که خودم تجربه کرده بودم_ بنویسم. دست به کیبورد که شدم هنوز هم همین تصمیم را داشتم، حتی تا میانه های نگاشتن این پست. اما از اواسط پست به […]

یعنی جامعه ارزشش بیشتر از منه؟

حتی اگر بخواهم، نمی توانم همه ی اخبار و وقایع را نشنوم. تا کی می شود خود را به ندیدن و نشنیدن بزنم. بالاخره نوبت من هم می شود که پیگیر خبرها شوم. زمانی که دیگر، سیاسی ترین کانال های تلگرامی و شبکه های تلویزیونی فیلم و اخبار بستگان و آشنایانم را منتشر می کنند […]

آیا این استراتژی قیمت گذاری بیش از پیش باب شده است؟

پیش نوشت: پس از نوشتن این پست، عبارت استراتژی قیمت گذاری باز را در وبلاگ محمدرضا شعبانعلی جستجو کردم. چرا که حدس می زدم آنچه اکنون احساس می کنم به صورت عملی درگیرش شده ام، پیش از این تئوری اش را در وبلاگ ایشان خوانده ام. حدسم درست بود، بنابراین چنانچه پست ایشان را ترجیح […]

پول وب نوشته های شیرین نوروزی

کاش حداقل روی پول را می خواندند

این سخن دردمندانه ی یک نویسنده است. می گوید نمی خواهم کتاب بخوانند نمی خواهم فلسفه بخوانند یا ادبیات، روانشناسی بخوانند یا جامعه شناسی. کاش حداقل روی پول را می خواندند. روی پول را بخوانند این ها پیشکش. این را می گوید و می خندیم و حرفش در حافظه ام بایگانی می شود و تا […]

یک شعر چینی با صدای من

هوای تازه ی روستا که در دسترسم باشد دلم پر می کشد برای دیدن طلوع آفتاب، نوشیدن چای و لطافت چند خط شعر. من این بار اما، یک شعر کلاسیک چینی را چاشنی این هوای تازه می کنم و از خواندنش به قدری سرخوشم که دلم می خواهد برای هر کسی که از سر راهم […]

چند عکس از گالری مدرسه ی سعادت

لحظه ی تحویل سال ۱۳۹۷ را در گالری یکی از دوستانم گذراندم و در همان حین، بهترین کار را حضور در وبلاگ شخصی ام و یادآوری متمم و دوستان متممی می دانستم. از این رو پستی با این عنوان منتشر کردم: “برای دوستان متممی؛ اگر به بندر بوشهر می آیید” و در آن از دوستان […]

جیم جارموش وب نوشته های شیرین نوروزی

جیم جارموشِ کارگردان؛ به وقتِ سرخوشی، به قصد سرخوشی

تا کنون کم بوده اند اشخاصی که در وقت سرخوشی به سراغشان بروم و در عین حال، وقتی که  به سرخوشی نیاز داشته باشم، مجدد به سراغ همان ها بروم. و فکر می کنم این اشخاص چه کمیابند و یا دور از دسترس. همچنین به نظرم می رسد این دو شرط همانا شروطی لازم و […]

دستاوردهای شیرین سنت خانه تکانی

دستاوردهای شیرین خانه تکانی

چند سالی می شود که از خانه تکانی خانه ی پدر و مادری فراری ام و معمولا تا روز ملی شدن صنعت نفت، از حضور خودم در خانه، رونمایی نمی کنم تا بدین وسیله بی خاصیتی ام را بیش از پیش اثبات کنم. و مطمئن شوم همه ی کارهای خانه تمام شده اند. اگر هم بر […]

دوستان خواندنیِ من

شادمانم از اینکه دوستانی دارم که به مثابه ی متن اند. و هر زمان که می خوانمشان برای لحظاتی در خود غرق می شوم، سپس در فضای اندیشه ی آنها تنفس خود را باز می یابم. لیست زیر را از وبسایت محمدرضا شعبانعلی برداشته ام و به همان ترتیب آنها را در اینجا می آورم، […]