حزب باد یا کانفورمیست با اجرای جورجیو گابر

این روزها بیش از هر زمان دیگری گفتگو هایی می شنوم که مرا به یاد اجرای معروف جورجیو گابر هنرمند طناز ایتالیایی می اندازد. اسم این آهنگ کانفورمیست یا حزب باد است و حکایت افرادیست که با دگرگونی شرایط جامعه، به سرعت همرنگ جماعتی می شوند و یا اندیشه شان ملغمه ایست از گرایش های […]

آقای بشارتی تیتر می زند(داستان کوتاهی از من)

“آقای بشارتی تیتر می زند” در راهروی باریک خانه، رو به روی آینه ای که درست اندازه ی یک سر و گردن از قدش کوتاه تر بود، ایستاد و جلیقه و شلوار نونوارش را مرتب کرد. به کفش های براقش نگاهی انداخت. بعد تا جایی که عرض راهرو رخصت می داد عقب تر رفت و […]

بالاخره سی ساله شدم وبلاگ شیرین نوروزی

بالاخره سی ساله شدم

می گویم “بالاخره” چون سال های سال منتظرش بودم. نمی دانم از کی چنین خواسته ای را در سر می پروراندم. فکر می کنم دست کم ۱۲ سالی می شود و شاید بارها اطرافیانم از زبانم این خواسته را شنیده اند ولی به یاد ندارم هیچ کس پرسیده باشد چرا؟ شاید هم پرسیده اند و […]

غنایم من از کتابخانه تکانی یک دوست

آی دوست عزیزی که کتابخونه تکونی میکنی! ممنون که حال کتابخونه ی فقرا رو درک نموده و زکات زورکیِ کتابخونت رو پرداخت می کنی. می دونی که بی نهایت خوشحال شدم. اما واژه ای برای تشکر پیدا نمی کنم. فقط همین رو بدون که نابینا(کور)خوندی اگه فکر میکنی من با گرفتن این کتاب ها دست […]

“هچل یادگیری” و دو جنبه تاریک و روشنش

پیش نوشت: راستش را بخواهید مدت ها بود تصمیم داشتم پستی با عنوان”لذتی به نام هچل یادگیری” و اندر اوصاف جنبه های روشن این هچل دوست داشتنی_که خودم تجربه کرده بودم_ بنویسم. دست به کیبورد که شدم هنوز هم همین تصمیم را داشتم، حتی تا میانه های نگاشتن این پست. اما از اواسط پست به […]

یعنی جامعه ارزشش بیشتر از منه؟

حتی اگر بخواهم، نمی توانم همه ی اخبار و وقایع را نشنوم. تا کی می شود خود را به ندیدن و نشنیدن بزنم. بالاخره نوبت من هم می شود که پیگیر خبرها شوم. زمانی که دیگر، سیاسی ترین کانال های تلگرامی و شبکه های تلویزیونی فیلم و اخبار بستگان و آشنایانم را منتشر می کنند […]

آیا این استراتژی قیمت گذاری بیش از پیش باب شده است؟

پیش نوشت: پس از نوشتن این پست، عبارت استراتژی قیمت گذاری باز را در وبلاگ محمدرضا شعبانعلی جستجو کردم. چرا که حدس می زدم آنچه اکنون احساس می کنم به صورت عملی درگیرش شده ام، پیش از این تئوری اش را در وبلاگ ایشان خوانده ام. حدسم درست بود، بنابراین چنانچه پست ایشان را ترجیح […]

پول وب نوشته های شیرین نوروزی

کاش حداقل روی پول را می خواندند

این سخن دردمندانه ی یک نویسنده است. می گوید نمی خواهم کتاب بخوانند نمی خواهم فلسفه بخوانند یا ادبیات، روانشناسی بخوانند یا جامعه شناسی. کاش حداقل روی پول را می خواندند. روی پول را بخوانند این ها پیشکش. این را می گوید و می خندیم و حرفش در حافظه ام بایگانی می شود و تا […]

یک شعر چینی با صدای من

هوای تازه ی روستا که در دسترسم باشد دلم پر می کشد برای دیدن طلوع آفتاب، نوشیدن چای و لطافت چند خط شعر. من این بار اما، یک شعر کلاسیک چینی را چاشنی این هوای تازه می کنم و از خواندنش به قدری سرخوشم که دلم می خواهد برای هر کسی که از سر راهم […]

جیم جارموش وب نوشته های شیرین نوروزی

جیم جارموشِ کارگردان؛ به وقتِ سرخوشی، به قصد سرخوشی

تا کنون کم بوده اند اشخاصی که در وقت سرخوشی به سراغشان بروم و در عین حال، وقتی که  به سرخوشی نیاز داشته باشم، مجدد به سراغ همان ها بروم. و فکر می کنم این اشخاص چه کمیابند و یا دور از دسترس. همچنین به نظرم می رسد این دو شرط همانا شروطی لازم و […]