۷ آبان یا ۲۰ صفر

در این سال های اخیر که چنگ زدن به ریسمان گذشته، با تقلا و هیاهوی بیشتری انجام می شود به یاد دارم دوستی بود که به شوخی یا جدی می گفت پیاده روندگان زیارت کربلا همان هایی هستند که راه پاسارگاد را بند می آورند. و بعد سعی می کرد با ذکر چند مثال از […]

این شبی که می گم شب نیست

صدای ناتیفیکیشن موبایلم که در اومد از پشت میز بلند شدم و رفتم ببینم کی چه پیامی فرستاده؟ به هرچیزی فکر می کردم جز اینکه یک دوست غیر ایرانی بخواد ترانه ای از یک خواننده ی پاپ لس آنجلسی(شهرام شب پره) رو برام بفرسته 🙂 آهنگ رو که دانلود کردم خندیدمو گوشیو وصل کردم به […]

یک زخم مختصر(داستان کوتاه)

پیش نوشت ۱: این پست بیشتر شبیه به یک خودافشاییِ داوطلبانه است. پیش نوشت۲: ژولیا کریستوا به نقل از کتاب فردیت اشتراکی، در پاسخ به اینکه “آیا ادبیات اخیر می خواهد خصوصی ترین وضعیت های جسم و روح را توصیف کند”، جواب مثبت می دهد و در بخشی از پاسخش می گوید: گمان می کنم وقتی آثار هنری […]

حزب باد یا کانفورمیست با اجرای جورجیو گابر

این روزها بیش از هر زمان دیگری گفتگو هایی می شنوم که مرا به یاد اجرای معروف جورجیو گابر هنرمند طناز ایتالیایی می اندازد. اسم این آهنگ کانفورمیست یا حزب باد است و حکایت افرادیست که با دگرگونی شرایط جامعه، به سرعت همرنگ جماعتی می شوند و یا اندیشه شان ملغمه ایست از گرایش های […]

آقای بشارتی تیتر می زند(داستان کوتاهی از من)

“آقای بشارتی تیتر می زند” در راهروی باریک خانه، رو به روی آینه ای که درست اندازه ی یک سر و گردن از قدش کوتاه تر بود، ایستاد و جلیقه و شلوار نونوارش را مرتب کرد. به کفش های براقش نگاهی انداخت. بعد تا جایی که عرض راهرو رخصت می داد عقب تر رفت و […]

بالاخره سی ساله شدم وبلاگ شیرین نوروزی

بالاخره سی ساله شدم

می گویم “بالاخره” چون سال های سال منتظرش بودم. نمی دانم از کی چنین خواسته ای را در سر می پروراندم. فکر می کنم دست کم ۱۲ سالی می شود و شاید بارها اطرافیانم از زبانم این خواسته را شنیده اند ولی به یاد ندارم هیچ کس پرسیده باشد چرا؟ شاید هم پرسیده اند و […]

غنایم من از کتابخانه تکانی یک دوست

آی دوست عزیزی که کتابخونه تکونی میکنی! ممنون که حال کتابخونه ی فقرا رو درک نموده و زکات زورکیِ کتابخونت رو پرداخت می کنی. می دونی که بی نهایت خوشحال شدم. اما واژه ای برای تشکر پیدا نمی کنم. فقط همین رو بدون که نابینا(کور)خوندی اگه فکر میکنی من با گرفتن این کتاب ها دست […]

“هچل یادگیری” و دو جنبه تاریک و روشنش

پیش نوشت: راستش را بخواهید مدت ها بود تصمیم داشتم پستی با عنوان”لذتی به نام هچل یادگیری” و اندر اوصاف جنبه های روشن این هچل دوست داشتنی_که خودم تجربه کرده بودم_ بنویسم. دست به کیبورد که شدم هنوز هم همین تصمیم را داشتم، حتی تا میانه های نگاشتن این پست. اما از اواسط پست به […]

یعنی جامعه ارزشش بیشتر از منه؟

حتی اگر بخواهم، نمی توانم همه ی اخبار و وقایع را نشنوم. تا کی می شود خود را به ندیدن و نشنیدن بزنم. بالاخره نوبت من هم می شود که پیگیر خبرها شوم. زمانی که دیگر، سیاسی ترین کانال های تلگرامی و شبکه های تلویزیونی فیلم و اخبار بستگان و آشنایانم را منتشر می کنند […]

آیا این استراتژی قیمت گذاری بیش از پیش باب شده است؟

پیش نوشت: پس از نوشتن این پست، عبارت استراتژی قیمت گذاری باز را در وبلاگ محمدرضا شعبانعلی جستجو کردم. چرا که حدس می زدم آنچه اکنون احساس می کنم به صورت عملی درگیرش شده ام، پیش از این تئوری اش را در وبلاگ ایشان خوانده ام. حدسم درست بود، بنابراین چنانچه پست ایشان را ترجیح […]